به نام خدا

میلاد اکبر


شیاطین در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(ص) ابلیس متوجه تغییراتی در جهان شد.

او برای آنکه بفهمد چه اتفاقی افتاده به سوی آسمان رفت اما از ورود وی به آسمان ها

ممانعت شد و بازگشت چرا که از تولد عیسی(ع) او را از سه آسمان منع کردند و با تولد

پیامبر(ص) از هفت آسمان او را راندند.

عده ای از شیاطین که استراق سمع می کردند، خواستند وارد آسمان شوند اما ملائکه با

شهاب های آتشین به آنها حمله کردند و از آسمان دورشان کردند.

آن شیاطینی که مورد حمله واقع شده بودند نزد ابلیس آمدند و گفتند:" ما را از آسمانها منغ

می کنند و شهاب ها را به سوی ما رها ساخته اند. ابلیس فریادی زد و تمام شیاطین نزد

وی جمع شدند و پرسیدند: ای آقای ما چه چیز تو را ترسانده است؟ او گفت:

وای بر شما امشب زمیت و ّآسمان را دگرگون می بینم. بدانید که در زمین اتفاقی ا

فتاده که پس از رفتن عیسی به آسمان حادثه ای به این عظمت اتفاق افتاده است.

بروید ببینبد چه حادثه ای در حال وقوع است!

شیاطین رفتند و دنیا را دور زدند و بازگشتند و گفتند: ما حادثه ای غیر عادی ندیدیم!

ابلیس گفت:این حادثه عظیم حتما در زمین اتفاق افتاده است. از خاک هر سرزمینی

مقداری برایم بیاورید".

شیاطین از خاک هر سرزمین می آوردند و او می بوئید تا به خاک زمیت های مکه رسبد،

ابلیس گفت:"آن اتفاق در همین سرزمین رخ داده است. اینک ما به جستجو می روم../

سپس شرق و غرب عالم را در نور دید تا به محدوده حرم رسید. در آنجا ملائکه را دید که جبرئیل پیشاپپیش آنها ایستاده و از مکه محافظت می کنند.

ابلیس جلو رفت و خواست وارد شور اما جبرئیل بر او فریاد زد:"ای ملعون دور شو و جلوتر میا!

ابلیس با فریاد جبرئیل بازگشت و از سمت کوه حرا به سوی مکه آمد. این بار نیز جبرئیل راه را

بر او بست و فریاد زد:"از همان راهی که آمدی بازگرد خدا تو را لعنت کند.

ابلیس لحظه ای مهلت خواست و گفت:"ای جبرئیل سوالی دارم چه حادثه ای در شرف وقوع است؟ چرا شما ملائکه در زمین جمع شدید"؟جبرئیل پاسخ داد:"ایت امت و آخرین انبیا و افضل فرستادگان محمد متولد شده است.

ابلیس پرسید:"ایا می توانم او را گمراه کنم"؟ جبرئیل گفت:"بلی" ابلیس با خوشحالی گفت:"به همین مقدار راضی هستم". سپس فرار کرد در حالی که می گفت:"بهترین مردم و

بزرگوارترین بندگان و والاترین عالمیان محمد است".

آنگاه نزد شیاطین بازگشت در حالی که بر سر خود خاک می ریخت و می گفت:"ای فرزندانم، بدانید که از روز اول خلقتم تا امروز چنین مصیبت عظیمی به من نرسیده بود.انها پرسیدند:"چه مصیبتی بر تو وارد شده که غمگین گشته ای"؟ گفت:

بدانید که امشب فرزندی متولد شده است و نام او محمد بن عبدالله است.

محمد، عبادت و سجده بر بت ها را حرام می کند و مردم را به سوی پرودگار فرا

می خواند.

شیاطین دیگر هم با شنیدن این خبر بر سر خود خاک ریختند و همراه ابلیس برای عزاداری با

حالتی غمگین چهل روز بر جای خود نشستند.